پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۷

road to DEL

حامد عزیز
چند بار نوشتم و بک اسپیس زدم تا اول خط تا چیزی بنویسم که نشون بدم چقدر ناراحتم از اینکه دوستان خوبی رو نمی بینم که عمراً جایگزین ندارن.ولی نتوستم ، نمیشه . همین امشب با علی حبیب اللهی راجع به تو و مهسا حرف می زدیم . دوباره دلتنگتون شدم. اومدیم خونه ایمیلامو چک کردم دیدم کامنت گذاشتی، دل به دل را داره
به مهسا سلام زیاد برسون

چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۷

بعضیا اگه

نمی دونم بعضیا اگه مشکلاتشون حل بشه و نگران پول نباشن و بنزینم لیتری پونزه زار بشه و ماشینو خونه هم ارزشون بشه و خلاصه همه چی خوب بشه از چی می خوان با هم حرف بزنن؟ به چی می خوان فکر کنن؟

یبوست

از آخرین نوشته خیلی میگذره، حرف برا گفتن و چیز برا نوشتنم داشتم ولی انگار یبوست بیان گرفته بودم ، همه چی مونده بود پشت دهنم ولی بیرون نمی ریخت